حوزه مدیریت استان

طلبگی شغل رهبری جهان است

طلبگی شغل رهبری جهان است
دانلود صوت سخنرانی حجت الاسلام پناهیان

متن سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در همایش طلاب جدید الورود حوزه علمیه استان تهران سال تحصیلی 92-1391شاید بیش از 10 سال باشد که باب شده در حوزه‌های علمیه جلساتی برای طلاب جدیدالورود برگزار می‌شود آن طلبه‌های عزیز با امهاتی از نکات و مسائل اخلاقی و آدابی وی انگیزشی در باب طلبگی آشنایی بیشتر پیدا کنند. دوره قبلی که حاج آقا حسینی بوشهری مدیریت محترم حوزه این مدیریت را به عهده داشتند این برنامه آغاز شد و بنده شاید در طول این مدت طلبه‌های متعددی را در آن جلساتی که بودیم می‌شناختم که می‌گفتند آن بحثی که شما سال اول هنگام ورود مطرح کردید این نکاتش در طول این 10-12 سال اینجوری به درد ما خورد و اگر نشنیده بودیم شاید معلوم نبود چه اتفاقی می‌افتاد لذا بنده یک بحث تجربه شده‌ای را می‌خواهم خدمت سروران خودم تقدیم کنم ضمن اینکه اساتید من اینجا حضور دارند و اصاعه ادب هست که بنده حسارتا مطالبی را تقدیم می‌کنم. در طلبگی انگیزه و نیت بسیار مهم تر از استعداد است. بطور مختصر در مورد استعداد و نقشش در طلبگی صحبتی داشته باشم بعد می‌رویم سراغ بحث اصلی خودمان که نگاه و انگیزه ما را به طلبگی انشاءالله شکل بدهد. استعداد برای تحصیل هر علمی لازم است در آن هیچ تردیدی نیست اما بعضی‌ها استعدادهای خودشان را نمی‌توانند کشف شناسایی و پرورش بدهند. این مشکل بزرگ ماست. در جامعه‌ای به نام ایران که متوسط هوش ایرانی‌ها از متوسط هوش مردم جهان واقعا خیلی زیادتر است مشکل اصلی این است که بسیاری از جوان‌ها راه کشف و پرورش استعداد خودشان را بلد نیستند. در خطبه همام یکی از برجسته ترین خطبه‌های اخلاقی نهج البلاغه و اساسا یکی از کلمات مهم ائمه هدی در باب اخلاق هر فضیلتی معمولا یک بار تکرار شده این که الان یادم هست تنها یک فضیلت هست شاید یکی دو تای دیگر باشد یک فضیلت هست که 2 بار تکرار شد و آن آمیختگی علم و حلم است. اگر کسی نتواند حلیمانه بردبارانه به تحصیل علم بپردازد و حلم را در مقام تحقیق و پژوهش و حلم را در مقام تعلیم علم به‌طور کلی حلم را با علم درنیامیزد نمی‌تواند عالم باشد. استعداد ذهنی حرف دوم را می‌زند حرف اول را نحوه مدیریت استعداد ذهنی می‌زند. تقوا مبارزه با هوای نفس نظمی که انسان از سر تقوا نه از سر حضور و غیاب نظمی که درس خواندن باید داشته باشد نه به خاطر نمره اگر دانشجویی طلبه‌ای به خاطر نمره درس بخواند شخصیت انسانی و اخلاقی خودش را نابود کرده اگر دانش‌آموزی سر کلاس مرتب بیاید از ترس نظم و نظام مدرسه، شخصیت اخلاقی خودش را از بین برده. وقتی آمده درس خوانده ولی روح خودش را از بین برده. اتقوالله و نظم امرکم، منشا نظم، تقوا باید باشد. امیدوارم یک روزی حضور و غیاب به عنوان یک رفتار سطح پایین و دون شان انسان در همه محیط‌های آموزشی از بین برود.مخصوصا در سن و سال طلبه‌هایی که معمولا دیپلم می‌گیرند می‌آیند یا سن و سالشان از 14 سال گذشته بخواهیم به روایات مراجعه کنیم که بدانیم با یک انسان 14 چگونه باید برخورد کنیم، در حد مشاوره باید با او برخورد کرد نه با مدیریت‌هایی که اعمال می‌کند زور را برای درست کردن رفتار او خصوصا برای طلبه جماعت که خودش انتخاب کرده این راه را، طلبه‌ای که منفعل بیاید سر کلاس و معلم او را به یاد مطلب بیندازد پیش مطالعه نکرده باشد، این بااستعدادترین فرد هم که باشد نمی‌تواند رشد زیادی کند. ولی طلبه‌ای که پیش مطالعه کرده و حرف استاد برایش یک مباحثه برایش تلقی می‌شود یک مرور نهایی تلقی می‌شود او با کمترین استعداد به بالاترین نقطه‌ها خواهد رسید. استعداد نه در طلبگی اساسا در تحصیل علم حرف اول را نمی‌زند. زندگی دکتر حسابی را داشتم مطالعه می‌کردم به اسم «استاد عشق»، بعدا عرض می‌کنم که چه تعصبی به طلبگی دارم. دوستان فکر نکنند بنده از سر بی‌تعصبی نسبت به طلبگی می‌خواهم مثال شخصیتی را بزنم که هرچند محترم اما طلبه نیست. یقین دارم در جمع ما تقریبا هیچ کسی نیست که مشکلات شبیه دکتر حسابی را داشته باشد. به اندازه دکتر حسابی مجبور شود کار کند برای درآمد خودش به اندازه دکتر حسابی بهش توهین شود و او به تحصیل بپردازد و بشود پدر فیزیک ایران که هنوز مثل او نیامده انیشتین بنشیند پای بحثش و بگوید من دارم استفاده می‌کنم. 2 مرتبه لااقل پدرشان اقدام می‌کند برای سربه نیست کردن اینها. دو تا پسرها و مادرشان. درواقع به نوعی تبعید می‌شوند در مملکت غریب. می‌رفتند از در خانه‌ها نان خشک جمع می‌کردند می‌خوردند با آب مخلوط می‌کردن. در این فقر و فلاکت زندگی می‌کردند. چه موجب می‌شود کسی مثل حسابی انقدر رشد کند. 24 ساعت نشست پای کتاب؟ مشکلات نداشت؟ بهش کم توهین شد؟ دکتر حسابی کسی است که دانشگاه تهران را تاسیس می‌کند وقتی می‌آید در ایران می‌گوید من پروفسور فیزیک هستم در خارج از کشور این مدارج عالی را دارم، بهش می‌گویند فیزیک چی هست؟ می‌خواستم توضیح بدهم می‌خواستم بگویم فیزیک همان شیمی است. که یه کمی بعضی هاشان شیمی یه چیزایی شنیده بودند باور کنند. علم با استعداد نیست. با شخصیت آدمهاست. استعداد در طلبگی حرف اول را نمی‌زند اولا به این دلیل که اساسا ایرانی‌ها استعدادشان بالاست. کم استعدادهایشان هم از خیلی از پراستعدادهای غربی بالاترند بسیاری از شخصیت‌های علمی بزرگ جهان آدمهای کم استعدادی بودند. چون کم استعداد بودند تلاش زیاد کردند برای خواندن این تلاششان ثمر داد. لذا این استعداد نیست که حرف اول را می‌زند خصوصا برای ایرانی جماعت طلبه جماعت که نگاهش به طلبگی و اعتقادش و تقوایش و سبک زندگی که انتخاب می‌کند او را فربه و توانمند می‌کند برای بهره‌گیری از استعداد. دکتر حسابی مادرش نقش اول را داشته در اینکه در اوج این گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها این بچه‌ها هم درس بخوانند هم دین خودشان را حفظ کنند هم اصالت شخصیتش را حفظ کند که بعد از اوج مقام علمی رسیدن همه مقامات را رها می‌کند و به ایران بازمی‌گردد که به ایران خدمت کند. و تا آخر عمر خود هیچگاه مطالعه قرآن را ترک نمی‌کرده تواضعش به علما به کسی مثل علامه جعفری، زبانزد خاص و عام بوده. بعضی وقت‌ها می‌بینی یک طلبه در اثر خدای ناکرده دور بودن از اخلاق و شخصیت انسانی که در کوران مشکلات اساسا تربیت می‌شود و بعد بر سر سجاده عبادت چون شخصیت آنجا شکل نگرفته، می‌بینی که برای استادش احترام قائل نیست. طلبه جوانی به آقای حجت از علمای قدیم که مدرسه حجتیه قم، بی‌احترامی در یک جلسه کرد، سر هفته از دنیا رفت. آقای حجت فرموده بود همان موقع بی‌احترامی می‌کرد من ترسیدم برایش که عاق شود. عاق پدر معنوی خودش یعنی عالم دینی استاد خودش شد و مرگش زود فرارسید. حتی بی‌احترامی مختصر که ما هم شوخی بگیریم زیاد جدی نگیریم می‌دانید کسی مثل پروفسور حسابی چه احترامی به علما می‌گذاشت و می‌گوید: همه‌اش از مادرم بود مادری که چیزی در دنیا ندارد جز همین بچه‌ها که می‌ترسید همین بچه‌ها به خاطر بی‌پولی و می‌خواهند زیر نظر کشیش‌های فرانسوی به مدرسه بروند و درس بخوانند می‌گفت برای اینکه دینشان حفظ شود شب‌ها باهاشان قران کار می‌کرد ادعیه مفاتیح را کار می‌کرد که دینشان حفظ شود دینشان را از دست ندهند. مادر چقدر موثر است. تشویق مادر، دلسوزی مادر. رشته اش از اول فیزیک نبوده 4-5 رشته دیگر در سطح عالی خوانده باز هم عطش علم داشته بعد می‌رسد به فیزیک تازه می‌فهمد که رشته اصلی که باید می‌خوانده فیزیک بوده و واقعا نگاه می‌کند در زندگی چنین کسی شخصیت حرف اول را می‌زند نگاه و تفکر حرف اول را می‌زند. در خیلی از دانشمندان جهان هم اینطور هست. استعداد در طلبگی خرف اول را نمی‌زند دلایلش گفتن به جای خودش محفوظ یک دلیل دیگر اضافه کنم چون مشاغل یک طلبه مشاغل بسیار متنوعی است باز استعداد حرف اول را نمی‌زند شما حافظه‌تان قوی است یا قدرت تحلیل‌تان؟ نقادی‌تان قوی است یا قدرتی که در لغت دارید؟ در چه زمینه‌ای شما فرد قوی‌ای هستید. در رجال قوی هستید یا در موضوعات تاریخی که از حنس رجال هست یا در فلسفه قوی هستید فرقی نمی‌کند برای هر طلبه‌ای با هر استعدادی بهترین شغل‌ها در جامعه هست سرشار از نورانیت و دارای برکات عجیب و غریب. شما شخصیت‌های برجسته‌ای که در تاریخ انقلاب تاثیر گذاشته‌اند نه بعنوان در عرصه سیاسی به‌عنوان یک طلبه در تهران در شهرستان‌ها تاثیرات بالایی داشتند هیچ کدام استعدادهایشان شبیه هم نیست. لذا دوستان طلبه از همین اول نقشه نکشند که من چجوری می‌خوام بشوم. می‌خوام رییس‌جمهور روحانی قوی، نماینده مجلس قوی، یک قاضی قوی، یک سخنرانی قوی بشوم، استاد حوزه قوی بشود نقش تان را خداوند برای شما تعیین خواهد کرد. شما درستان را بخوانید با استعداد خودتان . استعدادتان را کشف کنید راه را خداوند باز می‌کند. چطوری؟ یکی از دوستان طلبه را دیدم سال‌ها قبل تازه اینترنت و کامپیوتر راه افتاده بود. دوران طلبگی با ایشان بودیم در حجره در مدرسه کرمانی‌ها در قم. با اینکه تهرانی بودیم. ایشان را دیدم نه زبان بیان خوبی داشت نه قلم قوی داشت می‌گفت من به درد چیزی نمی‌خورم. نه قدرت بیان و تقریرش قوی بود، نه قدرت تدریسش قوی بود. بعد از مدتی دیدمش دیدم فرصت سر خاراندن ندارد. گفتم چه می‌کنی؟ گفت با اینترنت کار می‌کنم سوال جواب می‌دهم، از اقصا نقاط عالم مشتری دارم این تعداد تا حالا شیعه کرده‌ام، این جریانات را در دنیا راه انداخته‌ام . سرو صدایش هم در نیاورید. یک حرکت مخفیانه است. ما با این همه سرو صدا، ایشان دارند بیشتر از ما کار می‌کند. اصلا قابل قیاس نیست. بنده ارزنی بودم مقابل وی. طلبه را شغلش را خداوند تعیین می‌کند اصلا از الان نروید در نقشه، چون آفت حب مقام و جاه و این زخارف دنیایی می‌آید سراغش، آلوده می‌کند روح انسان را. به استعداد کاری نداریم. واقعا هر طلبه‌ای با هر استعدادی به درد یک گوشه‌ای از مشاغل طلبگی خواهد خورد این را خیالتان راحت باشد مهم این است که هر کسی استعداد خودش را کشف کند و پرورش بدهد من چه نوع استعدادی دارم، و چگونه باید حداکثر استفاده را از آن بکنم. برای کشف و پرورش استعداد از کجا باید شروع کنیم؟ درست است خارج از این جلسه بخواهیم صحبت کنیم باید از ایمان شروع کنیم از تقوا شروع کنیم باید از اینجور مباحث صحبت کنیم اما داخل جرگه طلبگی می‌خواهیم صحبت کنیم و داخل این حوزه آن حرفهای کلی را بخواهیم با مصادیق خاص حوزوی اش مورد بحث قرار بدهیم اینجور نکات نگات مهمی است. اولا کسی که طلبه شد باید برای هویت صنفی خودش ارزش قائل باشد. ارزشی که اگر 100 مراتب علمی و جایگاه‌های اجتماعی دید، ذره‌ای هوس نکند به سمت آنها برود. مدام بگوید خدایا شکر که من طلبه شدم. این بحث‌ها را در خارج از اینجا مطرح نکنید. شما برای طلبگی خودت چقدر ارزش قائلی؟ درک می‌کنی این معنا را یا نه؟ خدا می‌دانید که غیرتمند است اگر کسی بیاید در صنف طلبگی و برای طلبگی خودش ارزش قائل نباشد. در عمر کوتاه خودمان دیده ایم که خدا برکت را از زندگی طلبگی می‌گیرد یا حتی او را مرور از طلبگی خارج خواهد کرد. واقعا احساس می‌کنم چه فاجعه بزرگی رخ داده که چه دریافتی از طلبگی داشته که چنین می‌گوید. معمولا افرادی که خیر و برکتی در زندگی‌شان نیست چنین حرفی میزنند. برای دوستان دیگر هم تاسف می‌خورم که طلبه و عالمی که بچه‌شان آخوند نشده می‌گویم چه توفیق عظیمی را از دست داده‌اند. مصداق مثل پسر نوح با بدان بنشست، خاندان نبوتش گم شد... است. هنوز دلیل نیاورده‌ام که چرا طلبگی برجسته‌تر از دیگر صنف‌ها و شغل‌های دیگر است. چرا شما باید سجده شکرتان طولانی‌تر از دیگران باشد برای اینکه به طلبگی آمده‌اید. دارم فعلا اصل موضوع را مطرح می‌کنم بعنوان یک طلبه کوچکتر خدمت دوستان جوان این مساله را عرض می‌کنم تا آخر عمر با آن همراه خواهید بود. یک خاطره بگویم. چرا به طلبگی ارزش می‌دهیم. دانشجوی جوانی که تازه در دانشگاه شریف قبول شده بود. از بچه‌های هیاتی بود که در قم داشتیم. در دوره دانش‌آموزی‌اش به آن هیات می‌آمد. به پدر و مادرش گفته بود من قبول شده‌ام اما من می‌خواهم بروم طلبه بشوم. اما پدر و مادر مخالفت کرده بودند. 18 سال پیش. گفته بود من می‌خواهم با کسانی مشورت کنم و اینکه با من مشورت کنند به توافق رسیده بودند. قبل از اینکه بیایند خانواده با من تماس گرفتند که خواهشا طوری مشورت ندهید که پسرمان بیاید طلبگی. وقتی با پسر صحبت می‌کردم گفت می‌خواهم آدم بشوم. در خارج از طلبگی هم می‌شود آدم شد. شما ببین چه استعدادی داری. خلاصه هر چه می‌گفت یه طوری طفره می‌رفتم. می‌توانستم همان حرفها را طوری بزنم که بیاید طلبه شود. با همراهی یکی از اقوام بود که به نوعی مرا تهدید می‌کردند. آخر بحث گفت به نظر شما طلبگی هیچ امتیازی ندارد؟ گفتم چرا. هر شغلی یک امتیازی دارد. گفت یکی بگو. گفتم اگر طلبه بشوی ممکن است سرباز امام زمان بشوی ممکن است نشوی. اگر طلبه نشوی ممکن است سرباز امام زمان بشوی ممکن است نشوی. گفت باز هم که فرقی نکرد. گفتم اگر طلبه شدی اسمش رویت هست آمدیم و سرباز حضرت نشدی. با اسمش زندگی می‌کنی. اگر طلبه نشدی اسمش هم رویت نیست. گفت خیلی ممنون من نتیجه خودم را گرفتم. خانواده اش هم خیلی خوشحال شد. به خانواده‌اش اعلام کرد که می‌خواهم طلبه بشوم که اسم سرباز امام زمان رویم باشد. بعضی‌ها هم هستند که می‌آیند طلبه می‌شوند می‌گویند آخر ما نمی‌دانیم لیاقت داریم یا نه؟ می‌گویم قطعا لیاقت نداری. کسی لیاقت دارد که می‌رود در خانه آقا، می‌خواهد پاشنه در خانه‌اش را بکند و بگویدیا صاحب الزمان من لیاقت ندارم آمده ام باید به من لیاقت بدهی. این طور با شک و تردید و دودلی؟ این طلبه نمی‌شود. نگاه از اول باید اینجوری باشد. بگذارید توضیح دهم. از پدر و مادرها می‌پرسم، شما ترجیح می‌دهید فرزند شما خانه‌های فیزیکی مردم را مثل یک معمار برود بسازد یا خانه معنوی مردم یعنی جامعه را بسازد؟ شغل طلبگی الان شغل رهبری جهان است. کسی که می‌رود نیروی نظامی می‌شود جلوی دزدان را می‌گیرد ولی کسی که طلبه شود رهبر می‌شود. الان سه رهبر در خاورمیانه هست که همه دنیا هم این را اذعان دارند. هر سه فرزند حوزه علمیه هستند. سیستانی در عراق، سیدحسن نصرالله فرزند ایشان حساب می‌شود در لبنان و مقام معظم رهبری هم که هر دو بزرگوار به ایشان تاسی دارند. اینها نتایج حوزه هستند. کسی غیر از حوزوی جماعت نمی‌تواند به رهبری جوامع بشری اقدام کند. شغل رهبری کردن است. بعضی پدر و مادرها متاسفانه همت بچه هایشان را کم می‌کنند. به جای اینکه برود طلبه شود استعداد رهبری کردن جامعه بشری را داشته باشد می‌گوید برو خانه بساز. چقدر فرق است؟ شغل طلبگی شغل رهبری است. ممکن است رهبر نشوید اما عضد رهبر خواهید بود. امام حسین(ع) وقتی ابوالفضل روی زمین افتاد برگشت فریاد زد: کجا دارید فرار می‌کنید نامردها؟ بازوان مرا قطع کردید. ابوالفضل را بازوی خود اعلام می‌فرمود. همه پیامبران معمولا به حواریون خود می‌فرمودند چه کسی می‌آید مرا یاری کند. نصرت دهندگان پیامبر اسلام ائمه هدا و امام زمان باشند. این شغل را رها می‌کنید چه شعغلی را می‌شود با این مقایسه کرد. کسانی که سیاست را دارند اداره می‌کنند و در این 30 ساله جمهوری اسلامی ثابت شده تنها کسانی شایستگی اداره سیاسی جوامع بشری را دارند که تخصص در دین داشته باشند پس و الا صلاحیت ندارند این کار را انجام دهند.از نظر علمی و حتی از نظر روحی خارج از صلاحیت قرار می‌گیرند برای اداره جامعه. انگیزه دوم را بگویم. بعد از انگیره نام حضرت روی انسان قرار بگیرد. جسم بعد مادی دارد بعد معنوی دارد. شما می‌خواهید به بعد جسمانی انسان خدمت کنید یا به بعد معنوی انسان؟ خانم من درس می‌خواند در دانشگاه وقتی ازدواج کردیم گفتم شما دارید پزشکی می‌خوانید حالا این جسم است این هم روح . کدامش قشنگ تر است که به آن خدمت کرد. گفت: روح. درسش را رها کرد و آمد طلبه شد. نه اینکه من اصرار کنم. خود ایشان با اصرار رفتند. قابل مقایسه نیست. یعنی از زمانی شد که مطب داشت. بیمار درمان می‌کرد. گفت این چه کاری است؟ نمیخواهم کار پزشکان محترم را کم ارزش جلوه بدهم. ولی ترجیحش واضح است. به تعداد دوستانی که در این جلسه نشسته‌اند شاید نیمی از این تعداد، بنده رفقای پزشک دارم که رها کرده‌اند و دارند طلبگی می‌خوانند. بعضا در کنارش هم پزشکی می‌کنند. از آنها بروید بپرسید. آنها باید بگویند نه من. این شرافت و اهمیتی که برای این صنف هست این را طلبه را اگر درک نکند خدای ناکرده خیر و برکت از زندگی طلبگی اش می‌رود. در اردوهای پیش حوزوی همیشه از دوستان می‌پرسم اولین ویژگی که مردم از شما انتظار دارند ببینند بعنوان یک طلبه چیست؟ الان هم از شما می‌پرسم. معمولا درست جواب نمی‌دهند. دوستان چند تا ویژگی بگویید.. تقوا... اخلاق... ساخت ظاهر آراسته... صداقت... رفتار خوب... بیان احکام صحیح... علم... درس خوب... عمل... بگذارید من پیشنهاد بدهم. اولین ویژگی انتظار مردم که به زبان نمی‌آورند ولی طلبه با این شاخص تمایز خودش را از بقیه نشان می‌دهد. اولین ویژگی نشاط فراوان سرشار از احساس خوشبختی. شما این دینی که دارید به کجا رسیدی؟ خیلی احساس خوشبختی می‌کنی؟ اگر صدبرابر بقیه مردم احساس خوشبختی کردی هم راست می‌گویی هم راهت درست است اما اگر طلبه افسرده و بی حال بود، رمق نداشت.... این چه دینی است که شما دارید؟ دیگه نه تقوا نه علم ات نه دین ات نه... هیچی به درد نمی‌خورد. یکی از جوان‌های نابغه تهران که ارمنی بود و بعدا فهمیدم این جزو نخبگان است. سال‌ها قبل که تازه تلویزیون بحث‌های مرا پخش می‌کرد گفت می‌خواهد با من بحث کند. گفتم وقت بگذارم شاید مسلمان شد. بعد کمی صحبت کرد. دیدم بوی مسلمانی ندارد. گفتم شما می‌خواهید مسلمان شوید؟ گفت نه اتفاقا از مسلمان‌ها بدم می‌آید. گفتم چرا؟ یکی از دلایلش این بود که اینها گریه می‌کنند اصلا خوشم نمی‌آید. یعنی چه. گفتم ببخشید من روضه‌خوان هستم. گفت: بله علت مراجعه من هم این بود که با عده‌ای از جوان‌های ارامنه بحث‌های شما را دنبال می‌کنیم. حالا ببینید ایشان اینطوری ما را دیده بود. امیدوارم من بهتر از آن چیزی که ایشان دیده، باشم. گرچه ذره‌ای بهره نبردم متاسفانه از معنویتی که در این صنف وجود دارد. ولی ایشان اینطوری می‌گفت که با هم می‌گفتیم این چقدر احساس خوشبختی می‌کند از اینکه این دین را دارد؟ و اصلا اصراری هم ندارد که کسی حرفهایش را بپذیرد. قرار شد من به نمایندگی بیایم ببینم شما ادا درمی‌آورید یا احساس خوشبختی می‌کنید؟ حالا که تنها هستیم این را بگو. تازه متوجه شدم که چه اتفاقی دارد می‌افتد، که ابراز خوشبختی‌هایمان را بیشتر کردم و گفتم خدا شاهد است که اگر بنا باشد که طلبه نباشم می‌خواهم یک روز قبلش مرده باشم. اصلا زندگی بدون طلبگی معنایی ندارد. می‌گفت شما روضه می‌خوانید خودت گریه نمی‌کنی لبخند می‌زنی به ابوالفضل افتخار می‌کنی و مردم گریه می‌کنند. این حرص ما را درآورده و شروع کرده ایم یکشنبه‌ها به کلیسا می‌رویم، کتاب مقدس را می‌خوانیم، ببینیم ما هم احساس خوشبختی از دین مان می‌کنیم. این آدم باهوشی بود که مطلب را گرفته بود. مردم آن چیزی که از یک طلبه نیاز دارند این است که سرشار از احساس خوشبختی و انرژی باشد. که بگویند شما مگر در حوزه چه می‌خورید که اینقدر پر هستید انرژی دارید. البته به غذا خوردن هم هست. که انرژی داشته باشیم. بعضی طلبه‌ها می‌پرسند که چرا ما بی‌رمق هستیم. بعد می‌پرسیم می‌بینیم شب گوجه و سیب‌زمینی و برنج با ماست خورده است، خب وا می‌روید. این چه غذا خوردن است. در زمان خودمان من آشپز بودم. زیاد بلد نبودیم. پول نداشتیم. مثلا آبگوشت بدون گوشت می‌پختیم. چیزهایی را کم کم متوجه می‌شدیم. بعضی غذاها مهلک است. در بعضی مدرسه‌ها غذا آماده است. و طلبه‌ها باید بیشتر توجهشان به درس باشد. که البته اینطوری هم قوی نمی‌شوند. زندگی علامه طباطبایی را مطالعه کنید تفسیر المیزان را ضمن کشاورزی را بعد از 10 سال کشاورزی، زه کشی راه‌های آب روستا، زحمت‌هایی می‌کشیدند. حالا طلبه‌ها زحمت این آشپزی را هم برای خودشان کم کرده اند. غذا خیلی مهم است. بعدها متوجه شدیم که کنسرو ماهی که می‌خوریم وا می‌رویم، چرا حالمان بد می‌شود، بعدها فهمیدیم که ماهی بدون ادویه نباید خورد. ماست بدون ادویه نباید خورد. مثلا حلوارده می‌خوردیم انرژی بهتری پیدا می‌کردیم مباحثه را 2 ساعت بیشتر ادامه می‌دادیم. دوستان! هر وقت دیدید توان درس خواندن ندارید انرژی ندارید، حتما اول به تغذیه مراجعه کنید. هر وقت دیدید حوصله ندارید سر کلاس. همه اش فکرتان به مسایل سرگرم کننده می‌رود، یک ساعت مطالعه را، الان می‌توانید 8 ساعت بنشینید سر مطالعه. اتگر نمی‌توانید اول به مسایل جسمی تان مراحعه کنید، انرژی احساس خوشبختی کردن، چرا؟ چون بهترین شغل را دارم. بسیاری از پدر و مادر شما روحانی نیستند. نوری در وجودشان بوده که شما روحانی شده‌اید. شما باعث خوشبختی پدر و مادرتان هم شده‌اید. کسانی که یک فرزندش را توانسته در راه خداوند وقف کند. سوره مریم را به آنها نشان بدهید که در حالی که شما دختر نیستید اما فرزند خود را وقف و نذر می‌کردند نه اینکه برود یک کار سطح پایین انجام دهد. وقف علم دینی و معارف دینی شده است. این احساس خوشبختی را از دلایل طلبگی شما بردارید ضمن اینکه طلبگی واقعا انسانساز هم هست علوم و ممعارف دینی خودشان وقتی وارد شدند اصلاح اخلاقی می‌کنند. یک روایتی بگویم تا معلوم شود اصلا طلبه‌ها (ظاهرش غلط است ولی از سر مبالغه اهل بیت هست) به درس اخلاق نیاز ندارند. این غلط بود درس اخلاق نیاز دارند. ولی منظور اینکه نفس طلبگی انقدر تهطیرکننده است، پاک کننده است حیف است... آدم‌های معمولی هستند که با چشم ظاهری شان نگاه می‌کنند اما شما... حیف است.. بد است... نمی‌خواهی بفهمی عالم چه خبر است. طلبه جوانی در هیات ما می‌آمد، در تشییع جنازه آقای بهجت دیدم جزو خصوصی‌ها جزو بیت ایشان و علما هستند تازه هم لباس پوشیده بود. نپرسیدم اما ایشان خودشان گفتند می‌دانی چرا من اینجا هستم؟ در زمان دانش آموزی ام یک بار منزل ایشان رفتم دیدم می‌توانم قند و چای پخش کنم، شروع به این کار کردم. بعد از 4-3 جلسه که آنجا رفتم، (شما پدر و مادر ایشان را پیدا کنید چه نوری در نانی که به این نوجوان داده‌اند داشته که عشقش این بوده که کبوتر بهجت باشد). محصلان دیگری هم داریم که د وست دارند کجا تفریح کنند... دیدم یک بار که نرفتم دوباره رفتم آقای بهجت فرمودند نبودی آن روضه قبلی؟ وقتی دیدم که آقای بهجت مرا دیده و اعتنا دارند به من، بیشتر رفتم. به جایی رسید که به آقای خصوصی که پیک آقای بهجت بودند، آدرس همراه پول به ایشان می‌دادند که تحویل بدهند. یک بار هم رفتم مشهد و برگشتم، فرمودند: خب زیارت قبول رفتی مشهد، امام رضا را هم زیارت کردی؟ گفتم نه خود حضرت را نه. فرمودند: یعنی در حرم خود حضرت را ندیدی؟ گفتم نه. فرمود: خواب ایشان را هم ندیدی؟ گفتم نه. گفت: عجب! پس مشهدی نشدی هنوز. آقای بهجت از بچه طلبه سال اول و دوم انتظار دارد خود امام رضا را ببیند و بیاید. اینها با چه به دست می‌آید. با همین تحصیل عربی. طلاب همان سال‌های اول که دارند عربی می‌خوانند حوصله نمی‌کنند می‌گویند ما داشتیم دنبال عارف شدن بودیم اینها که همه اش ادبیات عرب است. حلم ندارد نمی‌داند همین حلمی که در تحصیل علم به کار می‌برد ریاضت معنوی می‌تواند محسوب شود. و چقدر می‌تواند روح او را پالایش کند. طلبگی چرا ارزشمند است چون شما به اینجا می‌رسید. یک روایت از علی (ع) تقدیم کنم. این روایت قشنگ است و فهمیدنش سخت است البته برای من سخت است اما برای شما آسان است. راس العلم التواضع. اینگونه باید باشد یا هست؟ به هر دو می‌شود معنا کرد. آدم سالم باشد اینگونه هست آدم ناسالم باشد باید سعی کند اینگونه باشد. علم را تشبیه می‌کنند به هیکل انسان، در ادبیات روایی ما خیلی مرسوم است. ایمان را تشبیه می‌کنند به هیکل انسان، سرش صبر است. هر کدام از اجزای بدن را تشبیه می‌کنند. می‌فرماید علم چیست. علم چیزی است که سر علم تواضع است و بصره برائت من الحسد. چشم است. این علم، برائت و تنفر و بیزاری از حسادت است. خاطره‌ای بگویم از زمان جنگ. هنوز محاسن مان درنیامده بود به جبهه می‌رفتیم درس‌های جبرانی مان را در مشهد می‌خواندیم. جایی اجاره می‌کردیم. یادم است آن ماه رمضان در تابستان بود ما هم پول نداشتیم خانواده هم نداشتند. یادمان افتاد که پول نداریم و اکثرا سحر و افطار آبدوغ خیار می‌خوردیم. زخم اثنی عشر گرفتم. بعد از ازدواج خوب شد.چنین خاطراتی داشته باشید بد نیست. آنجا طلبه‌ای گفت خوابی دیدم. دیدم عقربی را دارم با چنگال تکه تکه می‌کنم. گفتم برویم دنبال تعبیرش. گفت: خیلی شفاف بود خوابم. خیالم راحت شد از اینکه این کار را کرده بودم. معبری پیدا کردیم که معروف به این کار بود. اهل قطیف شیعیان عربستان در مشهد بود. برایش تعریف کردیم. ایشان خنده‌ای کرد گفت: با یکی از رذایل نفسانی ات مبارزه می‌کردی ریشه کن اش کردی . خیلی کار بزرگی کردی. بعد از جلسه از دوستم پرسیدم چه بود؟ گفت: حسادت. یکی از دوستانم کتابی برای کودکان چاپ کرده بود تا کتابش را دیدم گوش هایم از حسادت داغ شد. انقدر از خودم بدم آمد. پرسیدم خوب چطور این را از بین بردی؟ گفت: گفتم می‌روم مشهد این را از امام رضا بگیرم نابود شود. می‌رفتم در حرم فقط ضجه می‌زدم خدایا باید این حسادت را از من بگیری. شما برائت از حسادت داشته باش چشمت باز می‌شود. خود علم با تو اینکار را می‌کند و «سمعه الفهم» گوش علم فهم است. خود علم خوش فهمی می‌آورد و لسانه الصدق، زبانش راست گویی است. اصلا علم انسان را راستگو بار می‌آورد. مادرهای محترم شما ببینند ها، مادر خیلی بچه اش را می‌فهمد. پدرهای محترم قضاوت کنند. می‌گویند نه، از وقتی به طلبگی رفته صداقتش بالا رفته. باید بشدت مراقبت کنند که شما هر جایی خواستگاری نروید که بخواهند شما را گول بزنند. چون شما خیلی صداقت دارید خانمی که شایسته شما نیست به تورتان می‌خورد. پدر مادر باید مواظب تان باشد. «و عقله معرفت اسباب الامور من ثمراته التقوی»، تقوا از ثمرات علم است. «و اجتناب الهوی». اجتناب از هوای نفس «و اتباع الحق» از حق تبعیت می‌کند. اجتناب از هوای نفس را بیشتر در آخر صحبتم عرض کنم. «و مجانبه الذنوب» از گناهان جلوگیری می‌کند. «و مودت الاخوان و استماع من العلما و القبول منهم» خوب حرف علما را گوش می‌کند زود حرف علما را قبول می‌کند. «من ثمراته ترک الانتقام عند القدره» اینها همه از ثمرات علم است. یعنی واقعا انتظار می‌رود از کسی که به طلبگی می‌رود آدم شود. خصوصا علم و معارف دینی. علوم دیگر اینقدر نور ندارند طبیعتا. «استقباح مقابله الباطل» زشتی نزدیک شدن به باطل . «و استحسان متابعه الحق و قول صدق و تجافی ان سرور فی غفله» کناره گیری کردن از شادی هایی که از غفلت است. بچه طلبه‌ای بود که از اولیای خودش کتک می‌خورد می‌آمد در مسجد صاحب الزمان، 4 راه عباسی، مسجد آیت الله رشاد زنجانی که ابوی ما در آنجا درس خوانده بودند. با حاج اقا افخمی آنجا صبح‌های زود می‌رفتم درس طلبگی می‌خواندم بعد می‌رفتم مدرسه. ایشان صبح زود برای ما کلاس می‌گذاشتند. بعد از سال سوم دبیرستان حوزه علمیه قم رفتم. مسجد عجیبی است. یکی از علما به نام حاج آقا محمدزاده در تهران حوزه‌های علمیه تدریس می‌کنند. همان زمان شنیده بودم که بعد از فوت آیت الله رشاد زنجانی مسجدشان هر شب بعد از مغرب و عشا دعای توسل دارند. آیت الله رشاد زنجانی در آن دعای توسل می‌گفت ولی طلبه‌ها بروند مباحثه کنند. برای توسل نمانند. به اندازه دعای توسل مباحثه می‌کردند برمی گشتند. خیلی ایشان ارادت به ائمه داشتند. بعد آقای افخمی و حاج آقا محمدزاده هم از شاگردان ایشان بودند استاد حوزه، در سطوح عالی تدریس می‌کنند. ایشان خواب دیده بودند که حضرت به ایشان سفارش کرده بودند که چرا مسجد نمی‌آیی. در آن مسجد طلبه‌ای داشتیم که می‌آمد درس می‌خواند. دم در مسجد شاهد بودم که پدرش کتکش می‌زد. بعد می‌گفت برای اینکه پدرم متوجه نشود درس طلبگی هم می‌خوانم مجبورم درس دبیرستانم را 20 بگیرم. به شهادت رسید. وقتی می‌خواست به جبهه برود گفت بروم جبهه می‌دانم پدرم راضی نیست. ولی حکم شرعی اش را امام فرموده که رضایت پدر شرط نیست. اما می‌دانم اگر به جبهه بروم پدرم از مادرم جدا می‌شود و طلاقش می‌دهد. گفتم مگر اختلاف خانوادگی هم دارید؟ گفت بله. من اینها را کنار هم نگه داشته‌ام. چهلم این شهید، پدرش از مادرش جدا شد. پسری که پدر و مادر را نگه می‌دارد، از من منطق مظفر را درس گرفته، می‌خورد علم را. وجدانی داشت برای درس خواندن که ... وقتی آدم درس می‌دهد با یک وجدان بهتری به درس می‌پردازد. می‌گوید من این را خوب بفهمم که می‌خواهم بگویم. شرح می‌بیند، بررسی و تحقیق می‌کند. ولی او وجدانی در درس خواندن داشت که ما در درس دادن آن وجدان را به خرج نمی دادیم. برای کجا می‌خواهد گزارش بدهد. کجا می‌خواهد نمره بگیرد. هیچ جا. اینها را می‌شود الگو قرار داد. سختی هم می‌کشید. الان شما پدر و مادرتان مشوق شما هستند. شما چه می‌خواهید؟ نون تان در روغن است. «التجافی عن سرور فی غفله» ایشان فوتبالش خیلی خوب بود. با هم یک اردویی طلبه‌های این مسحد صاحب الزمان را بردیم مشهد با یک هیاتی. کمی از اینها پول گرفتیم و بعد از هیاتی‌ها گرفتیم. فوتبالش خیلی عالی بود. وسط فوتبال کنار آمد. بچه‌ها اعتراض کردند. پرسیدم چرا فوتبال نرفتی؟ گفت: دیدم برای نفسم دارم توپ می‌زنم. اگر گل بزنم دیگر خیلی کیف می‌کنم. می‌خواهم رو کم کنی دریبل کنم. ببینید، این پسر طلبه شده، دارد مخفیانه درس می‌خواند، بدش می‌آید از سروری که در غفلت هست. می‌گوید حالم بهم می‌خورد. «التجافی عن سرور فی غفله. استغفرک من کل لذه بغیر لذت ذکرک» که امام سجاد دارند. و عن فعل ما یعقب ندامتا و العلم یزید العاقل عقلا و یورث متعلمه صفات حمد فیجعل حلیم امیرا و... این روایت را در بحار الانوار می‌توانید ببینید. با یک فلش مموری هم روی کامپیوترتان داشته باشید. شرافت طلبگی به چیست اصلا امکانات آدم شدن فراوان ریخته جدا از اینکه این بخش از مساله، آدمی نیستم به شما موعظه کنم. من ارزشم کمتر است. موعظه مال آدم حسابی‌هاست. ولی می‌توان از آن موعظه‌هایی را دریافت کرد. مبادا کسی طلبه بشود بعد آدم نشود. زبانم لال. شما از سر آدمیت تان بوده که آمده‌اید طلبه شده اید. شغل رهبری انسان‌هاست. انسان‌ها باید نجات پیدا کنند. با احترام به علمای محترم حوزه عرض می‌کنم دختربچه 3 ساله‌ای را که سر بریده بودند در سوریه دیدید؟ آن بحرینی که پیش رهبر آمد و گفت: ما از شکنجه‌ها و ظلم‌ها ناراحت نیستیم از تجاوزهایی که در بحرین به زنان شیعه و نوامیس ما می‌شود رنج می‌کشیم. این را نمی‌توانیم تحمل کنیم. کشتاری که در سوریه هست در افغانستان هست در عراق هست می‌دانید اینها علتش نه، علتش خباثت دشمنان است اما زمینه‌اش این است که تعداد طلبه خوب کم داریم. طلبه‌های خوب شب‌ها ضجه می‌زنند گریه می‌کنند خدایا ما را ببخش ما خودمان را بار نیاوردیم خوب تکثیر نکردیم. نجات عالم به طلبه هاست. نه اینکه همه مثل امام خمینی بزرگ و برجسته شوند. طلبه‌های کوچک که جبهه‌ها را رونق دادند. طلبه‌ها بیشترین صنفی بودند که به جبهه رفته و به شهادت رسیدند. اگر طلبه‌ها نبودند جبهه‌ها به هیچ وجه اینچنین نمی‌شد. بنده به‌عنوان طلبه گردان تخریب 27، طلبه گردان حبیب، طلبه ارتش معاون فرهنگی لشکر 27 دارم شهادت می‌دهم طلبه‌ها نبودند جوان‌ها از کجا می‌خواستند این عشق و علاقه را به دین پیدا کنند. به تعداد مدرسه‌های تهران طلبه نداریم. این فاجعه را چه کسی می‌خواهد به خدا جواب بدهد. به تعداد مساجد تهران روحانی جلیل القدری که این کار را خوب به عهده بگیرند، نداریم. به تعداد خوابگاه‌های دانشجویی ‌طلبه توانمند نداریم. غصه بحرین و سوریه را می‌خوریم؟ چند طلبه به اقصی نقاط عالم اعزام کردیم؟ همه اطراف عالم را دیده‌ام. آفریقای جنوبی، اوکراین، کانادا، ... امروزه مردم جهان بیش از هر زمان دیگری نسبت به دین تشنه هستند. به سرعت باید زبان خارجی یاد بگیرید حداقل همان زبان عربی خودتان را. همین مطالب ساده خودتان را به جوانان مصر ایمیل کنید. زمانی طلبه‌ای که می‌خواست نشریه منتشر کند زمان ما، پدرش درمی آمد. می‌گفت این حرف را میلیون‌ها پول می‌خواهد تا بخواهم این را چاپ کنم. اما الان شما با یک شاسی با اینترنت بدون یک ریال هزینه می‌توانید به یک میلیون نفر پیام خود را ایمیل کنید. هزینه پیامک هم ندارد. طلبه دین فهم باعرضه.نیاز جامعه به این شغل چقدر زیاد است. مگر اول انقلاب ما طبیب از خارج از هند وارد کردیم. آیا می‌توانیم طلبه هم از هندوستان وارد کنیم؟ مهندس و معمار از اینور اونور دنیا آوردیم برخی بناهای تهران را آلمانی‌ها ساختند. طلبه هم می‌شود از آلمان وارد کرد؟ طلبه کمتر از همه شغل ها، دست همه پدرها را می‌بوسم به همه مادرها احترام می‌گذارند که بچه هایشان را می‌فرستند به طلبگی. شما فقط روز رستاخیز می‌فهمید که چه سعادتی نصیب تان شده است. نمی دانم بچه‌ها باید از پدر و مادرشان تشکر کنند که نانی به ما دادید که نور طلبگی به دل ما افتاده، یا پدر و مادرها از بچه‌های خود تشکر کنند که زندگی ما را ثمربخش کردید رفتید به درد دین و اهل بیت خوردید. از آن عارف پرسیدند علامه مجلسی چه شد این شد. نگاه کرد. لبخندی زد، گفت این علامه، مال یک دعای نماز شب پدرش بود. داشت دعا می‌کرد. این بچه در گهواره گریه کرد. یاد بچه افتاد. گفت خدایا این بچه ما را هم وقف خودت کن. بعد از علامه مجلسی کسی که اینقدر توفیق نویسندگی حدیث پیدا بکند نداشتیم در تاریخ تشیع. قبلش هم نداشتیم. یک دعا؟ دعای پدر؟ شما احساس خوشبختی بکنید از اینکه نام حضرت روی سرتان هست. از اینکه شغلتان ارزشمندترین بخش نیاز جامعه را پاسخ می‌دهد . شغل تان شما را بیش از مشاغل دیگر می‌تواند آدم کند. ضروری‌ترین شغل را دارید. بعید می‌دانم دیگر این بچه‌ها بعد از جلسه خور و خوراک داشته باشند. چون زندگی‌شان غذاها را کم می‌کنند تا خوابشان کمتر شود. از آقای بهجت پرسیدند که بدجوری خواب ما را می‌گیرد. چه کنیم؟ ایشان فرمود: نشسته بخوابید. رفتم از فرزند بهجت پرسیدم درست است؟ گفتند خود آقا، اکثرا نشسته می‌خوابیدند. که خواب غلبه نکند. عکسشان را به من نشان دادند که نشسته خوابیده بودند. چرت می‌زدند. سر خواب شیره می‌زنی. طلبه بین الطلوعین بخوابد؟ بره‌ها را در صحراها می‌خواهند چرا ببرند. می‌گویند نگذارید بین الطلوعین بخوابند دیگر تا شب نای خوردن ندارند. طلبه مگر مکروه انجام می‌دهد؟ آدم حسابی نیستم والا از نصایح شهید قدوسی را برایتان می‌گفتم که حساب دستتان بیاید. طلبه یک آدم دیگری است. نوه حضرت آیت‌الله شریعتمداری که اهل ساوه بودند و هم حجره‌ای حضرت امام بودند. نوه ایشان فرمودند خاطرات ابوی ما از حضرت امام می‌گفتند. می‌فرمودند امام وقتی هم حجره‌ای ما بودند جدا از اینکه هر چند وقت یک بار در حجره را می‌زدند می‌فرمودند آیت‌الله بروجردی با شما کار دارند. می‌دانستم ایشان مشاور سیاسی آقای بروجردی هستند و هنوز هم ازدواج نکرده‌اند. من هیچ وقت امام را در حالت شلخته در حجره ندیدم. همیشه گت کرده. بیدار می‌شدم ایشان می‌دیدم رفته وضو گرفته. بی‌جوراب ایشان را ندیدم. همیشه خودش را مرتب نگه می‌داشت. طلبه خودش را ول نمی‌کند. شما دوستان طلبه الان برنامه مبارزه با نفستان چیست؟ الان چند فهرست دارید؟ نمی‌خواهم مبالغه کنید. اینکه هر چیزی که دلش خواست بگوید نه. باهاش برعکس برخورد کند. ما در حجره دیدیم کسانی که نمک با بستنی و هندوانه می‌خوردند و می‌گفتند نمی‌خواهیم شکم چرانی کنیم. آخر و عاقبت شان به کجا رسید. کسانی که می‌گفتند ول کن بابا تو هم حال داری. آنها به کجا رسیدند. چند تایشان ترک تحصیل کردند. به درد بخور شدند. نمی‌گویم از امروز هندوانه‌ها را نمک بزنید بخورید ولی سختگیری کنید. یک طلبه شهیدی داشتیم رفیق ما بود. پدرش معمار پولدار بود. می‌خواست پیراهن بخرد می‌گفت رنگ جدید نباشد. می‌ترسم رفقا متوجه نو بودن آن شوند ممکن است نداشته باشد دلش بخواهد. جواب خدا را چه بدهم. قبل از شهادت پدرش را نصیحت کرده بود و گفته بود پدرجان می‌خواهی این همه مال دنیا جمع کرده‌ای یک قدمی هم برای آخرت برداری؟ بیا برو جبهه. شهید شد. چهلم پسرش، پدرش هم بعد از یک سال شهید شد و استخوان‌هایش را گروه تفحص جزو شهدا آورند. طلبگی عالم عجیب و غریبی است. به کسی هم نگویید. در دانشگاه صحبت می‌کنم هیچوقت از این حرفا نمی‌زنم. می‌ریزند اینجا و شلوغ می‌کنند اینجا را و صفای خودش را از دست می‌دهد. مخالفت با هوای نفس، می‌دانید امام زمان 4-3 ویژگی برای علمایی که کار امام زمان را باید انجام بدهند بیان نفرموده، یکی از آنها مخالفت هوی است. و این زمان از طلبگی شروع می‌شود برای بعد بگذارید، فایده‌ای ندارد. طلبگی شرافتمندانه‌ترین شغلی است که می‌شود انتخاب کرد و هیچ شغلی قابل مقایسه نیست با این شغل برای همه مشاغل دیگر احترام می‌گذارم. الان می‌بینم پدران شما شغل دیگری دارند و ناراحتند که ما طلبه نشدیم. اگر طلبه شده بودیم تعریفات شامل ما هم می‌شد. اما به شما مژده می‌دهم ثواب طلبگی فرزندان شما به شما هم می‌رسد. مادرهای محترم که تشویق شان چقدر اهمیت دارد. مادرها با محبت کلماتی را به فرزندان می‌گویند. یک کلمه است اما زندگی انسان را تغییر می‌دهد. جزو سی‌ام قرآن را توسط مادرم حفظ کردم. زمان بچگی. بعد متاسفانه زیاد تکرار نکردیم و درگیری‌های زیاد، یادم رفت. ولی پای تشت رخت، ایشان چون 9 بچه بودیم نمی‌رسید به همه کارها. هر وقت سوره عم یتسائلون به ذهنم می‌آید تشت رخت یادم می‌اید و زمزمه مادر. هنوز مادر برایم زنده است. این دعاهایی که می‌کرد. معمولا هم یک کلمه عجیب بود. سواد نداشت اما سواد قرانی داشت. می‌گفت خدایا حلم سینه‌ات را اضافه کند. حلم بالعلم و قول بالعمل... بعد فهمیدیم که مادرمان که از حلم صحبت می‌کرد پایگاه توسعه علم است. احساس خوشبختی به شما انرژی بدهد زندگی متفاوت از دیگران داشته باشید. اگر دوست صمیمی و لایق دیگری داشتید آن را هم دعوت کنید به طلبگی. هر چه ثواب او ببرد به شما هم خواهند داد. خدایا ما را جزو سربازان لایق امام زمان قرار بده. قدرشناس این انقلاب، همه زمینه‌هایی که این انقلاب برای ما ایجاد کرده قرار بده، قدرشناس زحمات پدر و مادر و اساتیدمان قرار بده. حلم که پایگاه مهمی در روح انسان و شخصیت انسان برای تحصیل علم است در قلوب ما بیشتر بگردان. تقوی مخالفت با هوای نفس علاقه به عبادت به ما عنایت بفرما. آنجه تو می‌دانی برای ما لازم است به ما بفهمان. از اول توسل به اهل بیت یادتن نرود. ابوی ما می‌فرمود خب برو منبر صحبت کن ببینم. همه تقدیر می‌کردند از صحبت ما به عنوان طلبه. تشویق می‌خواستند بکنند. وقتی می‌آمدم بپایین می‌گفت خب بهت دادند این مطالب را یا از خودت حرف زدی. بهت اجازه دادند؟ می‌فرمود باید لباس بپوشی عبا و عمامه بپوشی تا اجازه نداده اند حق نداری این کار را بکنی. بعد کت و شلوار و خیلی آراسته به خیابان می‌آمدیم. می‌گفت مثلا که چی؟ اگر یک روحانی مرتب بودی می‌گفتند شاگرد امام جعفر صادق مرتب است. می‌گفت وقتی زندگی صرف امام صادق نشود اصلا چی هست؟ بعد خودشان مسوول عقیدتی سپاه بودند با ماشین می‌رفتند گاهی تهران می‌امدم. در یکی از مدارس تهران مجبور بودم در تهران بمانم دروس مختلف تدریس می‌کردم می‌گفتم مرا هم با خودت ببرد. برخی مواقع تا وسط راه می‌برد می‌گفت خودت برو. ما نامردیم اگر مسخره مان نکنند. پیغمبر ما را مسخره کردند ما را مسخره نکنند. تو می‌خواهی به خاطر لباست چوب نخوری؟ غیرت دینی نداری. هیچ پیغمبری نبوده که مسخره اش نکرده باشند. در راه دین مسخره نشدی؟ پس فردا می‌خواهی زن بگیری می‌خواهی از این دخترها که می‌گویند نمیشود شما لباس آخوندی نپوشی؟ به سر اباعبدالله سنگ زدند به من تیکه نیندازند؟ من آن وقت می‌خواهم بروم روضه بخوانم؟ وایسا لب خیابان که به تو تیکه بیندازند. طلبگی این چیزهایش خوب است. اینجوری طلبه بار می‌آید. تو هم برخورد کن تواضع کن. بخور بزن بایست، پای دینت. طلبگی این چیزها را هم دارد. این تسمخرها خیلی شیرین است در راه اسلام.خدایا ما را مقاوم در مقابل رنج‌های طلبگی قرار بده. طلبگی را از ما قبول بفرما.
https://hozehtehran.ir/NmMqeb

__ نظرات کاربران __